.jpg)
..... وانتظار بهاري ست پلاسيده
وقتي بادهاي جهان
نام تو را ايستاده اند
وماه......
تورا در گيسوان شب.....
تاب مي خورد
ومن.....
پشت چراغ قرمز خود ايستاده ام
واين همه رد پا را له مي شوم
***
وانتظار تابستاني ست دم كرده
وقتي نام تو را
زمستان چمداني بسته ست
تا قله هاي دور دستي كه.....
هيچ چراغ قرمزي نيست آنجا....
سنگلاخ ها......
سنگلاخ ها....
وپاهايي فرسوده من
وراه هايي پيموده تو...
و.....
بادهاي جهان .....
باد هاي جهان....
وچراغ هاي قرمز را......
وچراغ هاي سبز....
وگرنه مارا باد
با خود خواهد برد
فاطمه تفقدي
