به درد هاي مولا يم علي (ع)
از زبان ساليان سالخورده پيشين
(۱)
ببار اي نفست موج وغم٬ تلاطم را
به چاه ها بكشان٬آسمان هفتم را
كجاست تا برساند دودست آبي تو
به كوچه هاي پر از فقر ٬نان وگندم را؟
كجاست آنكه بخواند براي غربت عشق
شبانه گريه شود درد هاي مردم را
درون چاه بنالد از اين همه اضداد
دوباره نقش زند در زمين تفاهم را
يقين كند كه(( يكي هست وهيچ نيست جز او))
ومحو سازد از انديشه ها ٬توهم را
بيا عزيز ترين ! مويه هايمان كم نيست
بخوان ٬دوباره بياموزمان ترنم را
بيا وغربت ما را٬ شكوفه باران كن
به چهره ها بنشان٬ لحظه اي تبسم را
فرشتگان مقرب هنوز مي كاوند....
براي فهم دلت آسمان هفتم را
(۲)
سجاده وستاره شدن ...شوق آسمان
همراهي فرشته وفوج كبوتران
هرگز نخواستند بفهمند عشق را
در لابلاي بغض غريب تو مهربان!
دستان پينه بسته تو٬ شرم كوفه بود
آن ناله هاي تلخ ٬كه در چاه شد نهان
وقتي دلت هواي سفر كرد پرزدي...
هرچند گفت خاك: نرو٬ پيش مان بمان
مولا !چگونه پربزنم تا هواي تو ؟
با بال هاي خيس وشكسته نمي توان
امشب پر است خلوت من !از عبور تو
امشب پرم از آبي نام تو آسمان!
نذر مرا قبول كن اي اوج سرنوشت!
نذر مرا قبول كن اي شوق بيكران!
فاطمه تفقدي
تراکم تو را مهمان شده ام٬ برهوت خودم را ٬یک مشت رمضان
بررخوتم پاشیده ای تا به پهنه تمام افق هایت سرگردانی ام را زلال
شوم ٬سرگرانی ام را ....
تا آداب داغ را به تطهیری سترگ تا قیامت قامتت برتابم ٬تا از خویش فرو
بریزم وتو را جرعه جرعه هر افطار بنوشم٬
تا زنجیرهای عریان دست وپا گیر مرا حلقه حلقه رها کند
وتعلقات... تعلقات دامنگیر..... که چونان چوبه ای
مرا به خود آویخته ست.....
مهمان توام که رهایم کنی از این گناه های موافق...از این بهارهای
مجازی...از این ایمان های کاغذی...از این خاکدان های ابتذال...رهایم
کنی در من ...رهایم کنی از من ....وبگذاری پروبالم به رقص آید
تا ملکوت٬ از این همه تفاخری که انسان راتا پایین نشینی های خود
سترون کرده است......
زبان گزافه هایم را٬ ببخشای....
((ببخشای بر من اگر ارغوان را
نفهمیده چیدم))
فاطمه تفقدی
