
من از كوچه هاي پرستو گذشتم تا به تو
رسيدم بر سر راهم جاده جاده پنجره بود
گشوده به سمت نور وحجم پيراهنم از
جرعه هاي ماه پر مي شد.
شرح زمهرير چه سخت است وقتي از
روح يك كوير سر بر مي كشد.
اي تابناك ترين شعر خدا
كجاست كبودناي بازوانت؟آنجا كه سر آغاز
صبر است آنجا كه نام گنجشك ها تكيه به
چشمانت مي دهند وخش خش پژمردگي
زير گام هاي باد از ياد مي رود.
مرا تا باغ هاي نور گسترده مي شوي ، تا
كرانه هاي انگور، بانو!
فاطمه تفقدی
درخت باش ومرا٬ جنگلي دوباره بكش
مرا٬ شبيه به امواج بي كناره بكش
من... آسمان خودت را٬ به رنگ آبي كن
خود تو٬ ماه شو و...آن وسط٬ ستاره بكش
ويا... به ميل خودت٬ آسمان داغ مرا
سياه رنگ بپوشان، هزار... پاره بكش
حقيقت دل ما را٬ كسي نمي فهمد
مرا شبيه به تشبيه واستعاره بكش
اگر كه ابر شدي٬ چشم هاي خيسم را
به بارشت بنشان...بارشي هماره... بكش
اگر كه سنگ شدي٬ شيشه ی مرا بشكن
مرا به شكل پريشاني ات... شراره بكش
مرا٬ شبيه به ماهي حوض كوچكتان...
در آبهاي خودت٬ غرق در نظاره بكش
¤¤¤¤
دل مرا پس از اين سرد وبد قواره بكش
مرا درخت، از اين پس ...كوير ...نه...دريا
از اين بعد... مرا... نقش بي شماره بكش
مرا به نقش خودت طرح كن ،به روشن عشق
مرا٬ به رنگ هر آنچه پديد واره.... بكش
غزل٬ حقيقت درك تو را٬ چه كوتاه است
مجاز چشم خودت را٬ به چار پاره بكش
دلم گرفته و
باران
گرفته است مرا
بیا مرا پس از این....
پاک کن
دوباره بکش
فاطمه تفقدی
