تبليغاتX
كتيبه سلوك(شعر- نثر-مقاله)
پنجشنبه 4 بهمن1386
جميله سادات كراماتي

 

جميله سادات كراماتي

 

شاعري صميمي وزلال كه از قضا ايشان هم در

 روزنامه شهر آرا مشغول به كار است وصفحه آرايي

وطراحی اين روزنامه را بر عهده دارد.

 او به تازگي در دانشكده پيام نور در رشته ادبيات فارسي

 پذيرفته شده است كه به اين عزيز نيز اين موفقيت را

 از سوي همه دوستان شاعر چه آنان كه مي دانند و

چه آنان كه هنوز مطلع نشده اند تبريك مي گويم .

حساسيت هاي دقيق او در جهان انساني، خالق شاعرانه هاي

 اوست. اميد كه هيچگاه در اين روزگار نافرجام، دل درياييش

 ترك نخوردودر قحطي صميميت هميشه زلال بماند ورها.

اگر چه قالب غزل انتخاب غالب اوست، اما قالب هاي

 نيمايي وسپيد  وقالب هاي رايج را نيز به تجربه بر نشسته

 است. در سرودگان چاپ نشده اش، شعرهاي كودك نيز به

 چشم مي خورد. به اميد روزي كه اشعار زيبايش ،روانه

 بازار چاپ گردد،به تماشا بر مي نشينيم سرودگاني از این

عزيز را.

 

(1)

 

شبيه كودكي ام.... مثل جرجر باران

هجوم گريه شدم.... عصر پنجم آبان

تگرگ مي زد ودر گوش كوچه مي پيچيد

صداي ضجه دختر ، صداي گنگ اذان

غروب پنجم آبان  ،غروب پنجم   بد

كنار كوچه خلوت ، دوچشم سرگردان

تگرگ مي زد ونه تو ...نه... تو نفهميدي

چگونه نعش مرا مي كشيد، دست زمان

غروب شانه ديوار ماند وهق هق من

وقار قار  كلاغان  گيج   در   ميدان

ببين  شبيه  گذشته  بدون  برگم  من

شبيه ساقه  پژ مرده اي   ته  گلدان

نوشت دستي از ابهام  سرنوشت  مرا

نوشت  روي همان صفحه با همين عنوان

      كه مرد دختر عاشق

                      كنار نعش خودش.......

 

 (2)

 

به عزيزاني كه در زلزله بم ، جان باختند

 

سكوت، همهمه مرگ، زلزله، فرياد

چه بود اينكه به جان قبيله ام افتاد؟

عروس حجله من ،چشم هاي معصومش

عروس حجله من ،زير خاك ها جان داد

لباس بخت قشنگش ،اسير پنجه مرگ

سپيد تور حريرش، رها به شانه باد

چقدر بعد تو سخت است ،ماندن وماندن

سپيد  كفتر  من  !  اي  پرنده  آزاد!

دوسال بود كه اين خسته عاشقت شده بود

ميان  بارش  برف  شش  دي  هشتاد

چقدر زود مرا وتو را گرفت از هم

زمانه ! چرخ ستمكار! خانه ات آباد

عروس مانده در آوارها ! خداحافظ

عروس حجله من ! خانه ات مبارك باد

 

 (3)

 

ديگر برايت گريه نمي كنم

      پيرهن

     پاره نمي كنم

هر كجاي جهان

           كه باشي

هر كجاي جهان

           كه ايستاده باشي

در چشم هاي مني

        تو

 اشكهاي مني

 هر اتفاقي كه بيفتد

ديگر از چشمم نمي افتي

 

(4)

 

چه غريبانه اتفاق افتاد

      چه غريبانه آه چشمانش

      چه غريبانه آه چشمانم

چه غريبانه آه مابين

               من و او سايه فراق  افتاد

چه غريبانه اتفاق افتاد

                 

               جميله سادات كراماتي

 

نوشته شده توسط سماء تفقدی در | | لینک به این مطلب